|
من:21 آذر 1345 |
|
خانه وبلاگ
بايگاني شده ها
ايميل من
نویسندگان وبلاگ
سيتا
آرشیو وبلاگ
فروردین ۸٧
بهمن ۸٦
دی ۸٦
آذر ۸٦
اردیبهشت ۸٥
فروردین ۸٥
اسفند ۸٤
بهمن ۸٤
دی ۸٤
آذر ۸٤
لینک دوستان
خنياگر
عشق را بنياد بر ناكامي است
من ديونتم به خدا
سبکی تحمل جدید هستی
یک وبلاگ
سهراب سپهری
آلونک
atr
زن نوشت
کسوف
سایت رسمی احمد شاملو
دکتر سروش
شب سرودش را خواند .....
دوست یابی سالم
وبلاگ هاي عاشقانه
اخبار ایران
تفريحات اينترنتي
آموزش طراحی وب
طرفداران پرشین بلاگ
آمار وبلاگ
خروجی وبلاگ
لوگوی دوستان
و شب را تحمل کرده ام
بی آن که به انتظار صبح مسلح بوده باشم و بکارتی سر بلند را از روسپی خانه های دادو ستد
سر به مهر باز آورده ام
هرگز کسی این گونه فجیع به کشتن خود بر نخاست
که من به زندگی نشسته ام
و چشمانت راز اتش است
و عشقت پیروزی ادمی است هنگامی که به جنگ تقدیر می شتابد ....
ا.بامداد
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٧ فروردین ،۱۳۸٧ - سيتاانتخاب آگاهانه ؟
نمی دانم گاهی اوقات چه اصراری و یا بهتر بگویم چه نیرویی آدم را به زندگی می چسباند . زندگی که تنها به روزشماری برای رسیدن به پایان ان ورق می خورد .
هرروز صبح که از خواب بلند می شویم ،برگی از ان کنده و به دور می افکنیم و به خود می گوییم :خوب یک روز دیگر از این روزهای جانکاه به پایان رسید و یک روز به انتهای زندگی نزدیک تر شده ایم .
اما چرا نمی توانیم همه برگهای ان را یک جا بکنیم ؟ این برایم همیشه به صورت پرسشی بی پاسخ مانده است . ما فکر می کنیم که آدم ضعیف به زندگیش پایان می دهد، برعکس توانایی و شهامت بسیاری برای پایان دادن به زندگی نیاز است .
اگر ادامه می دهیم نداشتن شجاعت و شهامت برای پایان دادن به این محنت هر روزه است .
پيام هاي ديگران () link پنجشنبه ٤ بهمن ،۱۳۸٦ - سيتا
در بندر متروک هنوز آبی هست که خود را به بار انداز بزند . در جنگل تاریک و ساکت هنوز برگی هست که فرو بیفتد . زیر تاب صیقلی سقف موریانه ای هست که چوب را بجود . هیچ گاه هیچ چیز آرام نیست .مگر برای احمقها
الن پیتون
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٦ دی ،۱۳۸٦ - سيتانمی خواستم .....
نمی خواستم نام چنگیز را بدانم
نمی خواستم نام نادر را بدانم
نام شاهان را
محمد خواجه و تیمور لنگ
نام خفت دهندگان را نمی خواستم و
خفت چشنده گان را.
می خواستم نام تو را بدانم
و تنها نامی را که می خواستم
ندانستم
ا.شاملو
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ٤ دی ،۱۳۸٦ - سيتاتولدی ديگر
چیزی به دومین سالروز تولد وبلاگم نمانده . دوسال پیش هرگز فکر نمی کردم که روزی دوباره به زندگی لبخند بزنم و قلبم دوباره باعشق بتپد اما بازیک بار دیگر زندگی بر من پیروز شد و من دوباره باز گشتم شاید این بار ....
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٧ آذر ،۱۳۸٦ - سيتا
در لحظاتی که چون باد درگريزند،در روزهايی که پرهياهو و سراسيمه در گذرند عشق حقيقی و پايدار قلب تو را فتح خواهد کرد ،ولی فقط يک بار . آنگاه که نوبت تو فرارسد ، به سادگی آن را فرو مگذار . چون در چشم به هم زدنی عشق می ميرد و بخت می گريزد و ناقوس تنهايی در زوايای روحت طنين انداز می گردد . لحظه ای که سرنوشت در گوش تونجوا می کند...و عشق در قلبت می شکند...ترديد مکن ...زيرا سرانجام ...ارزش آن را در خواهی يافت به تو روی می آورد ...فقط همين يک بار
پيام هاي ديگران () link شنبه ۱٦ اردیبهشت ،۱۳۸٥ - سيتا
بعضی از لحظات زندگی ام را دو بار زيسته ام .
يکی آنگاه که آنها را زيسته ام . ديگر
آنگاه که آنها را نوشته ام .
به يقيين آنها را هنگام نوشتن عميق تر زيسته ام ...
شارل بودلر
پيام هاي ديگران () link جمعه ٢٥ فروردین ،۱۳۸٥ - سيتا
وقتی جاده های گونانونی در مقابلت باز می شوند و نمی دانی کدام یک از آنها را در پیش بگیری ، بی گدار به آب نزن و به طور اتفاقی یکی از آنها را انتخاب نکن . بنشین و منتظر بمان . با همان اعتماد عمیقی که روز تولدت برای اولین بار نفس کشیدی ، نفس بکش و اجازه نده هیچ چیزی تمرکزت را از بین ببرد . همچنان در انتظار باقی بمان، حرکت نکن و در سکوت به صدای قلبت گوش بده ، زمانی که قلبت با تو صحبت کرد ، برخیز و به آن سویی که می گوید برو .
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ۱۳ فروردین ،۱۳۸٥ - سيتا
ای عفیف
همه در چنبر زنجیر ز هم می ترسند
قفل ها
ارتباط دو سر زنجیرند
.........................
ای عفیف
قفل ها واسطه اند
قفل ها رابطه اند
قفل ها فاسق شرعی در و زنجیرند
ای عفیف
راستی واسطه ها هم گاهی حق دارند
راستی فاحشه ها هم گاهی حق دارند
رمز آزادی در حلقه هر زنجیری است
قفل هم امیدی است
قفل یعنی که کلیدی هم هست
قفل یعنی که کلید
نصرت رحمانی
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٩ فروردین ،۱۳۸٥ - سيتا
فکر می کنی چرا خداوند در عین حال که اینقدر به ما نزدیک است ،همان قدر هم از ما دور است. هم خیلی دور وهم خیلی نزدیک. چون ما هم از خودمان خیلی دوریم . و روز به روز هم فاصله مان از خودمان بیشتر وبیشتر می شود وهمین طور از خدایمان . با هر دروغی که می گوییم ، با هر تهمتی که می زنیم ، و با هر ناجوانمردی که در حق دیگران انجام می دهیم ، بیشتر وبیشتر در عمق لجنزار ی که هستیم فرو می رویم .
وقتی متولد می شویم، روی سطح مرداب هستیم و باید یاد بگیریم که به سوی آسمان برویم اما در عوض هر روز فروتر می رویم و گاه وقتی می فهمیم که دیگر هیچ راهی برای بالا آمدن نیست . خوشبختانه و یا بدبختانه اغلب هم نمی فهمیم . برای همین هم هست که بیشتر وقت ها می دانیم چه کاری خوب است و چه کاری بد است، و می دانیم که دلمان می خواهد چگونه زندگی کنیم ، اما توانایی انجام آن را نداریم . آنقدر در مرداب زندگی فرو رفته ایم که دیگر راهی برای بالا آمدن نمانده است حتی اگر با تمام وجود هم بخواهیم . پس بیاییم تا دیر تر از این نشده چاره ای بیندیشیم.
پيام هاي ديگران () link جمعه ٤ فروردین ،۱۳۸٥ - سيتا
داشتم فکر می کردم که چقدر زندگی در روستا ها ساده است و در عین حال درک این روستاییان از زندگی چقدر عمیق تر از ماست . در روستا انسان به طبیعت نزدیک تر است و خوشبختانه طبیعت مثل ما آدمها ریا کار نیست وقتی زندگی ساده باشد و انسان ها کمتر در تجملات زندگی ،یا به عبارت بهتر در روزمرگی غرق شوند،انسان فرصت پیدی میکند تا به عمق زندگی فرو رود . چرا که شناخت حقیقت تنها به شیرجه زدن به درون ناشناخته های زندگی میسر است .
برای همین ما در ازدحام این زندگی های ماشینی روز به روز از حقیقت دورتر ودورتر می شویم . هر روز تهی تر از روز پیش ، از عاطفه ، صمیمیت و از عشق . ......
کاش می فهمیدیم که چطور ذره ذره از انسانیت خالی می شویم . ای کاش راه نجات را پیدی می کردیم . من یقیین دارم که راه نجات وجود دارد.
من اینجا بس دلم تنگ تست
و هر سازی که می بینم بد آهنگ است
بیا ره توشه برداریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر جا آیا همین رنگ است ؟
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢ فروردین ،۱۳۸٥ - سيتا
من به تقدیر وبه پیشانی این گونه اباطیل
ندارم باور
اگرازمن شنوائی داری
می گویم
هرکسی قطره خردی است دراین رودعظیم
که به تنهایی بی معنی وبی خاصیت است
وفشارآب است
آن ناچاری
که جهت بخش حقیقی است
ابلهان
بگذار
اسمش را
تقدیرکنند
حرف من این است
قطره ها باید آگاه شوند
که به هم کوشی
بی شک
می توان برجهت تقدیری فایق شد
بی گمان نا آگاهی است
آن چه آسان جو را وامیدارد
که سراشیبی را
نام بگذارد تقدیر
شاملو
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۸ اسفند ،۱۳۸٤ - سيتا
یک دریا در یک قطره 2
هنگامی که عشق به دل راه می یابد ، آن که عفیف تر است بی دفاع تر است.
تو نمی دا نی مردن
وقتی که ا نسان مرگ را شکست دا ده است
چه زندگی است
شما نمی دانید چقدر خوب است که دوست در استفاده از ما زیاده روی کند . آنچه می کشدمان این است که آن کس که دوستش داریم از ما استفاده نکند.
در ازدحام آهن و فولاد می توان قلبی همچون دریا داشت و مهربانی را به جای دسته های گل پیش هر آشنایی برد.
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٢٤ اسفند ،۱۳۸٤ - سيتا
اواخر زمستان است ، هوا دیگر خیلی سرد نیست اما من هنوز احساس سرما می کنم . احساس سرما در تنم که نه در روحم فکر میکنم که قلبم یخ زده است . یاد شعر زمستان اخوان ثالث افتادم :
سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت
سرها در گریبان است
کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را
...........
هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی
دمت گرم و سرت خوش باد ،
سلامم را تو پاسخ گوی ،در بگشای ،
.........
بیا بگشای در ، بگشای ، دل تنگم
حریفا! میزبانا! میهمان سال وماهت پشت در چون موج می لرزد
.....
هیچوقت فکر کرده اید که دوست داشتن کار آسانی است یا نه برعکس کار سختی است که از عهده هر کسی بر نمی آید ؟
اگر دوست داشتن کار ساده ای است پس چرا ما نمی توانیم بدون مقاومت خود را به دست عشق بسپاریم ؟ تا نگاهمان با هم تلاقی میکند به جای اینکه نور عشق بر دلهایمان بتابد مغزمان شروع به محاسبه میکند از بس که برای هر کاری چرتکه انداخته ایم و همه چیز را در ترازوی عقل گذاشته ایم دیگر چیزی برای دوست داشتن پیدا نمی کنیم . وقتی باران می آید غر میزنیم که اه سرتا پا خیس شدم و دارم سرما میخورم دیدن جنگل و دریا و کوه و طبیعت هیچ یاد و خاطره ای را درما زنده نمی کند . اگر هر هفته به کنار دریا می رویم برای این است که از قافله عقب نمانده باشیم .
تازه وقتی هم که کار خیری انجام می دهیم ان هم برای ارضای خودمان است . برای این است که احتراممان را نزد دیگران بالا ببریم . از همه بدتر بیشتر مواقع می خواهیم به خودمان بگوییم که من آدم خوب و مهربانی هستم ما هر روز بیشتر و بیشتر از خودمان و از طبیعتمان دور میشویم خداوند که مظهر لطف و عشق است چطور توانسته موجودی به این خباثت خلق کند نه این انسان ساخته دست بشر است نه خدا .
راستی آینده دنیا به کجا می رود ؟ آیا انسان روزی خواهد فهمید که بدون عشق هیچ چیزی روی زمین رشد نخواهد کرد ؟ حتا تکنولوزی .
خوبی عشق تنها دراین نیست که ایمان به دیگری را به ما می دهد ، بلکه ایمان به خود ما را نیز به ما باز پس می دهد .
پيام هاي ديگران () link سهشنبه ۱٦ اسفند ،۱۳۸٤ - سيتا
ای جدایی تو بهترین بهانه گریستن
بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام
ای نوازش تو بهترین امیدزیستن
درکنار تو
من ز اوج لذتی نگفتنی گذشته ام
ف – مشیری
پيام هاي ديگران () link دوشنبه ۱٥ اسفند ،۱۳۸٤ - سيتا
دلم می خواهد تا ابد گریه کنم تعادل روحی ام را از دست داده ام نمی دانم دارم به کجا می روم ؟ پس کی به مقصد خواهم رسید ؟ شاید هم راه را به اشتباه رفته ام و روز به روز از آنچه که برای به دست آوردنش بیست سال از عمرم را گذاشته ام دورتر و دورتر می شوم . اگر بپذیرم که مصایب الطاف خفیه الهی هستند گمانم که خداوند نسبت به من ارادت زیادی داشته است که فقط مصایبش را برایم می فرستد .
خسته ام خیلی خسته ام ا ز این همه رفتن و و نرسیدن خسته ام ازاین همه تنهایی در میان این همه آدم در دوروبرم . خسته ام از این همه بی همصحبتی .
دیگه خسته ام از پریدن
از به مقصد نرسیدن
خسته ام از فکر رهایی
آخر راه و ند یدن
اما باز هم چاره ای جز بلند شدن و ادامه دادن ندارم
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ۱٠ اسفند ،۱۳۸٤ - سيتا
شام غريبان است و من امسال هم از خانه بيرون نرفته ام . سالها پيش تمام ايام محرم را مشغول هيئت و نذري و عزاداري بودي و من هميشه در خانه مي نشستم و شهادت دكتر شريعتي را مي خواندم و در اخر مي گفتم كه من عاشق ترم به حسين تا تو . شايد هم حق داشتي . راستي اين همه مشغله جايي براي فكر كردن به حسين و فلسفه شهادتش مي گذارد؟ خودت مي داني كه چقدر عوض شده اي ؟ گاهي فكر مي كنم كه آيا تو همان پسركي هستي كه كه مرا با مذهب آشنا كردي كه مرا به سوي خدا بردي و بر سر سجاده نماز نشاندي ؟ حالا تو كجايي و من كجا ؟ ازدواج از تو چه ساخته كه روز به روزاز ساخته خودت كه در حقيقت از خودت فاصله مي گيري ؟ تو همه آموخته هايت را به همراه عشقت در من جاري كردي و براي همين است كه من از تو عاشق ترم اما چرا جام عشقت تهي شد ؟ مي داني عشق دادني و گرفتني است هرروز از باده عشق خا لي مي شويم و صبح بايد دوباره پر شويم و جام عشق با جاري كردن عشق پر مي شود براي همين در تمام اين سالها جام من خالي نشده است چرا كه هر صبح چشمانم با عشق باز شده اما تو چي ؟ تو چرا اينچنين از عشق خالي شده اي ؟
سالها ست كه در حسرت پيدا كردن همان پسركي هستم سوار بر دوچرخه از سركوچه مان رد ميشد و من از اين همه فاصله عشق را در چشمان ميشي اش مي ديدم . پسركي كه آنقدر قوي و محكم در كنارم بود . پسركي كه افق هاي جديدي از زندگي را پيش رويم گشود كه حتا بعد از رفتنش به بيراهه نرفتم . اما خودت چي ؟ با خودت چه كردي ؟ و امروز با من و خودت چه ميكني ؟
دو روز پيش كه ديدمت از اين همه فاصله وحشت زده شدم تومثل هميشه آراسته و مرتب بودي البته بدون لباس مشكي ايام محرمت و من مثل زمان شانزده سالگي ام با شلوار جين و تي شرت البته تي شرت تو و موهاي دم اسبي شده . كتابهايم را آورده بودي كه مثل هميشه فقط بهانه بود براي ديدنم و من چقدر خوشحال بودم كه تو هنوز هم مي تواني بهانه پيدا كني هر چند كه خودم هم در اين كار ماهر شده ام اما باز به هم نگاه كرديم با چشماني كه لبريز از حرف هاي نا گفته بود و تو رفتي مثل هميشه سرد و يخزده . چرا به اينجا رسيديم ؟
پيام هاي ديگران () link یکشنبه ٢۳ بهمن ،۱۳۸٤ - سيتا
یک دریا در یک قطره .......
نخستین اصل شکل گیری یک رابطه عاطفی این است که انسانها را برای آنچه که هستند دوست داشته باشیم نه برای آنچه که تصور می کنیم باید باشند یا می توانستند باشند . چنان عشقی خالصانه است .
زن با مرد ازدواج می کند به امید آن که روزی او را تغییر دهد و مرد با زن ازدواج می کند به امید آن که او هرگز عوض نشود .
زنی که برای خود و نیازهایش ارزش قایل می شود ناخود اگاه به مرد تفهیم می –کندکه مرد نیز باید برای او احترام قایل شود .
مردها پیشگو نیستند که بتوانند افکار دیگران را بخوانند باید نیاز خود را به آنها بگویید تا آنها نیز وسایل خوشبختی شما را فراهم کنند و متأسفانه زنها همیشه در گفتن نیازهایشان مشکل دارند .
پيام هاي ديگران () link چهارشنبه ٥ بهمن ،۱۳۸٤ - سيتا
پيوند دو تن باید ...
نگاه مردان وزنان در خیلی از موارد زندگی با هم متفاوت است وشاید اگر ما می فهمیدیم که در موارد مشابه نگاه ما به یک قضیه چقدر با نگاه یک مرد به همان قضیه متفاوت است شاید هیچیک از این همه موارد اختلاف بین زنان ومردان وجود نداشت اما از آنجايكه اين تفاوت در نگرش ها به تفاوت ماهوی بین زنان و مردان مربوط است و خداوند حکمتی از این کارش داشته پس ما هم به حکم الهی گردن مینهیم اما دانستن این تفاوتها وپذیرفتنشان همان چیزی است که ما نامش را تفاهم می گذاریم و در بیشتر مواقع منظورمان این است که طرف مقابل مرا درک کند مافکر میکنیم او باید مرا درک کند اما فکر نمی کنیم که من هم باید بدانم در این رابطه مشترک او به دنبال چه چیز در من میگردد واز من چه انتظاری دارد؟اگر بپذیریم که هرارتباطی برای مرتفع کردن نیازی است شاید درک این رابطه آسان تر شود البته هروقت صحبت از نیازی است ذهن ناخودآگاه به سمت مادیات یا بهتر بگویم امور دنیوی میرود فرض کنیم من به دنبال یک دوست می گردم تا ساعت های تنها یی ام را با او قسمت کنم وقتی از کار کسل کننده روزانه به خانه بر می گردم دلم می خواهد ساعتی با فراغت بنشینم در کنار محبوبم بک فنجان چای بنوشم و ذهنم را از تمام مشغولیتهای صبح خالی کنم حالا هنوز به خانه نرسیده موبایلم زنگ می زند که من دو تا بلیط سینما برای یک فیلم کمدی گرفته ام تازه بعد از آن هم شام را بیرون مي خوريم و من چون دوستش دارم از برنامه خودم صرف نظر مي كنم ودر بست به برنامه او تن در مي دهم و ...
فكر مي كني اين رابطه تا كي و كجا ادامه پيدا مي كند ؟
پیوند دو تن باید یک شکفتگی دو گانه باشد نه یک به زنجیر کشیدن دوجانبه
« رومن رولان »
اما چگونه می توان به این رابطه دست یافت؟
یک روز می بینی که باید زندگی خودرا تغییر بدهی وخودبه خود راهی را انتخاب می کنی . خودت هم دلیل انتخاب آن راه را نمی دانی . فقط می دانی که « باید » به آن جا بروی . دوستانت تو را منصرف می کنند ازتو ایراد می گیرند و تو را دچار تردید می کنند .چون هر یک از آنها خودش می فهمد که در آن مورد چه می کرد و می خواهد که دیگران نیز همان کار را بکنند . چون در آن صورت باورشان می شود که آن راه بهترین راه بوده است تو می فهمی که ممکن است حتی در راهی که پیش گرفته ای گم بشوی .نابود بشوی .ولی به هر حا ل پیش می روی و دیگران را مثل یک برگ خشک پشت سر می گذاری .
« عذاب وجدان »
پيام هاي ديگران () link شنبه ٢٤ دی ،۱۳۸٤ - سيتا


